تبليغاتX
عکس های عاشقانه




 

Click to view full size image
ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 9:13 بعد از ظهر | + | موضوع: |

دلمو تنها نذار  

هر دو بی رحمن عشق و بیزاری

 

همه دنیامو زیر و رو کردم

 

تو رو شاید دید،آرزو کردم

 

قدمای آخرو آهسته تر بدار

 

واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار

 

بغض این آهنگ ما رو تا کجاها برد

 

شایدم تقدیرم بود،امشب به رحم آورد

 

به تلافی اون همه تلخیم گله هاتم طعم عسل شد

 

غم معصومانه ی چشمات به تبسم تازه بدل شد

 

میشه با من هزار و یک سال به بهانه ی قصه بمونی

 

همه مرثیه های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

 

نفس کشیدن،دل سپردن مثل دریا ماه من

 

از تو خوندن،با تو موندن،مقصد من راه من

 

همینه رویام،آرزوهام سرگذشت آه من

 

نرفته برگرد،با تو شاید خدا گذشت از گناه من

 

تو مثل بارون غمو آسون می بری از یاد من

 

با تو خوبم،بی غروبم،خاطرات شاد من

 

زار و خسته،دلشکسته،بی نوا فرهاد من

 

مرغ آمین،کی به شیرین،میرسه فریاد من....

 

خدا گذشت از گناه من

 

به یاد اونی که الان نیست ولی یادش یک ثانیه هم از ذهنم بیرون نمیره  هــیــچ وقــت...

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| سه شنبه دهم آذر 1388 | 8:11 بعد از ظهر | + | موضوع: |

تولد  

 

شبها وقتی که می نشینم  به یادت،شبها وقتی بارون چشمهام گونه هام

 رو خیس می کنه،تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر سخته جدایی.

وقتی مهربونی نگاهات یادم میآد ووقتی لبخند شیرین لبات یادم می آد

 می خوام به دنیا نشون بدم که عشق چیه و عاشق کیه؟

آره می دونم ،من از نظر تو یه خل دیونه هستم اصلا آره هستم دیونه

هستم دیونه نگاهت،دیونه لبخندت دیونه مهربونیهات. وقتی تظاهر به

 نفرت می کنی و شاخ و شونه می کشی غوغایی تو دلم بر پا می شه که

 حتی کشتی نوح هم اگه اونجا باشه غرق میشه مگر کسی یا چیزی که

 در سایه سار امن محبت من قرار داشته باشه.واسه همینه که توهنوز

 تو دلم داری زندگی می کنی چون که من دوست دارم اصلا صبر کن تو

 هیچ می دونی چرا زنده هستم یا می دونی واسه چی ما آدمها زنده 

هستیم؟نه،نگو،نگو که می دونی چون که میدونم نمی دونی،ما آدمها

آفریده شدیم واسه محبت واسه اینکه به هم دیگه بگیم :: 

I love you

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| سه شنبه دهم آذر 1388 | 7:45 بعد از ظهر | + | موضوع: |

همسفر  

زندگی دفتری از خاطره هاست.

یک نفردر دل شب.یک نفر در دل خاک.

یک نفر همدم خوشبختی هاست.

یک نفر همسفر سختی هاست.

چشم تابازکنیم عمرمان می گذرد.....ما همه همسفریم.

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| پنجشنبه پنجم آذر 1388 | 11:47 قبل از ظهر | + | موضوع: |

؟...؟  

من باد نیستم 

اما همیشه تشنه فریاد بوده ام

دیوار نیستم

اما اسیر پنجره ی بیداد بوده ام

نقشی درون آینه ی سرد نیستم 

زیرا هر آنچه هستم ، بیدرد نیستم

اینان به ناله آتش درد نهفته را

خاموش می کنند و فراموش می کنند

اما من آن ستاره ی دورم که آبها

خونابه های چشم مرا نوش می کنندکارت پستال : دل دیوانه

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| پنجشنبه پنجم آذر 1388 | 11:44 قبل از ظهر | + | موضوع: |

سکوت سفید  

۲سال از رفتنت می گذره.با این حال هنوز در روحم پرسه می زنی.چی کار داری بهم چرا دست از سرم بر نمی داری؟

تو لحظه لحظه ی این ۲ سال ضجه زدم و تو رو از خدا خواستم.

اما حالا دیگه خدارم یادم نمی آد.وقتی هر روز خواستمت هر روز دور تر شدی چه فایده طلب کردنت؟

می دونی چیه اون روزا همون روزای نبودنت تمام آرزوم بود دیدنت

بعد از اون یه مدتی دو دل بودم تو خواستنت

اما حالا دیگه حتی توی بارونم ببینمت دیگه نمی خوامت

می دونی دلم شکسته.طفلی این دل به هوای بودنت روی هیچ بومی نشسته

اما حالا اون روزا تموم شده...

دیگه دیدنت آرزوی لحظه هام نیست

دیگه رفتی از دلم

دیگه خیلی وقته رفتی از دلم

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| سه شنبه سوم آذر 1388 | 12:36 بعد از ظهر | + | موضوع: |

شاید...  

 

اگر کسی رو دوست داشته باشی

نمی تونی تو چشماش نگاه کنی ...

نمی تونی دوریشو تحمل کنی...

نمی تونی بهش بگی که چقدر دوسش داری...

نمی تونی بهش بگی که چقدر بهش نیاز داری...

واسه همینه که عاشقا همیشه دیونه میشن...

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| یکشنبه یکم آذر 1388 | 12:23 بعد از ظهر | + | موضوع: |

تولد  

همه ما با اراده به دنیا می آییم

با حیرت زندگی می کنیم

و با حسرت می میریم

این است مفهوم زندگی کردن

پس هرگز به خاطر غم هایت گریه مکن

و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد

افسوس . . . آن زمان که باید دوست بداریم

کوتاهی می کنیم

آن زمان که دوستمان دارند

لجبازی می کنیم

و بعد . . . برای آنچه از دست رفته آه می کشیم

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| جمعه بیست و نهم آبان 1388 | 2:7 بعد از ظهر | + | موضوع: |

؟...؟  

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم

و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬

 دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت



دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬

 براي داشتنش داشتم.



دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند

 و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .



در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬

حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا

بسوزانند .


نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| جمعه بیست و نهم آبان 1388 | 2:0 بعد از ظهر | + | موضوع: |

شیرین...  

 دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.

خدا دنیا را بدون زنجیر آفرید.

آدم بود که زنجیر را ساخت.ابلیس کمکش کرد.

دل زنجیر شد ٬عشق زنجیر شد٬ دنیا پر از زنجیر شد٬ و آدم ها همه دیوانه زنجیری.

خدا دنیای بی زنجیر می خواست.

نام دیگر دنیای بی زنجیر اما بهشت است.آدم دیگر بهشت را نباید می دید.

امتحان آدم همین جا بود. دست های ابلیس از زنجیر پر بود.

خدا گفت زنجیرت را پاره کن شاید نام زنجیر تو عشق است.

یک نفر با یک تیشه  زنجیرهایش را پاره کرد.

نامش فرهاد بود.ابلیس فرهاد را در زنجیر می خواست.

شیرین نیز فرهاد را بی زنجیر می خواست.شیرین میدانست خدا چه می خواهد.

شیرین کمک کرد تا فرهاد از زنجیر رها شود.

شیرین زنجیر نبود و نمی خواست زنجیر باشد.

شیرین ماند زیرا شیرین نام دیگر آزادی است.

نوشته ای از یك عاشق به نام :صدف| جمعه بیست و نهم آبان 1388 | 1:57 بعد از ظهر | + | موضوع: |